درسی که باید از حادثه ۲۸ مرداد گرفت

1394/08/12

درسی که باید از حادثه ۲۸ مرداد گرفت

«حادثه‌ای در کشور ما در سال ۱۳۳۲ اتّفاق افتاد -حادثه‌ی بیست‌وهشتم مرداد- که یکی از حوادثی است که ملّت ایران را با تجربه‌ها آمیخته میکند، مانع از خطا و اشتباه دیدِ او میشود؛ در این حادثه یک تجربه‌ی بزرگ برای ملّت ایران به وجود آمد، این تجربه را هرگز نباید فراموش کرد؛ بله، از سال ۳۲ تا حالا شصت سال میگذرد.

اوّلاً در خلال این شصت سال این قبیل حوادث تکرار شده است، ثانیاً حادثه‌ی تاریخی وقتی حامل درس است، گذشت زمان تأثیری ندارد و باید از آن درس گرفت. حادثه از این قرار بود که دولت مصدّق که نفت را، منبع ثروت ملّی کشور را از چنگ انگلیسی‌ها و از دست انگلیسی‌ها با کمک افرادی که بودند -مرحوم آیت‌الله کاشانی و دیگران- توانست خارج کند، یک اشتباه تاریخی انجام داد و آن تکیه‌ی به آمریکا بود.


http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif دانلود نسخه موبایل | دانلود با کیفیت پایین | دانلود با کیفیت بالا

در مقابلِ دشمنی انگلیس‌ها، فکر کرد باید یک پشتیبانی در عرصه‌ی بین‌المللی داشته باشد، این پشتیبان آن روز از نظر او آمریکا بود؛ به آمریکایی‌ها اعتماد کرد؛ امید او به آمریکایی‌ها بود. از این خوش‌بینی و ساده‌اندیشی، آمریکایی‌ها استفاده کردند، [کودتای‌] بیست‌وهشتم مرداد را به راه انداختند. یک مأمور آمریکایی با نام و نشان مشخّص که کاملاً مضبوط [است] و ما می‌شناسیم، میدانیم -اسمش هم در تاریخ هست- بلند شد آمد اینجا؛ آمریکایی بود، رفت در سفارت انگلیس یا در سفارت یک کشور غربی یا شاید هم کانادا مستقر شد و پولی را که آورده بود تقسیم کرد، افرادی را با خودش همراه کرد؛ عناصر و عوامل داخلی خائن هم وجود داشتند؛ کودتای بیست‌وهشتم مرداد را راه انداخت و همه‌ی زحماتی را که ملّت ایران در ظرف دو سه سال -دوران ملّی شدن صنعت نفت- کشیده بودند، بر باد داد. مصدّق را هم گرفتند، بردند زندانی کردند و محمّدرضای پهلوی را که از ایران فرار کرده بود، برگرداندند، به سلطنت نشاندند؛ و ۲۵ سال از سال ۳۲ تا سال ۵۷ این ملّت، زیر یوغ حکومت تحمیلی و وابسته‌ی پهلوی به انواع خفّتها، انواع فشارها، انواع سختی‌ها مبتلا شد؛ آمریکایی‌ها [این کار را] کردند. مستشاران نظامی‌شان ارتش ما را تصرّف کردند، عوامل اقتصادی‌شان سیاستهای اقتصادی خود را پیش بردند؛ علاوه بر اینها -اینها کارهای ظاهری و مشهود بود- کارهای غیرمشهودی کردند که هنوز تحلیلگران ما متأسّفانه نرسیده‌اند که به حرکات غیرمشهودِ در جهت نابودی ثروتهای معنوی و انسانی ملّت ایران که از طرف آمریکایی‌ها در ایران در این ۲۵ سال انجام گرفت، رسیدگی کنند؛ هنوز نتوانسته‌اند.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/31322/mosadegh1.jpg http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/31322/mosadegh2.jpg
اینها مسائلی است که جای تحقیق دارد و جای دنبال‌گیری دارد. ۲۵ سال اختناق، فشار بر ملّت ایران، ضایع کردن منابع انسانی این کشور، غارت منابع طبیعیِ این کشور، بدنام کردن ملّت ایران در میان ملّتهای مسلمان در منطقه، کارهایی بود که آمریکایی‌ها در این مدّت کردند. چقدر انسانها کشته شدند، چقدر انسانها زندان رفتند، چقدر انسانها شکنجه شدند، در داخل کشور چه سیاستهای خائنانه‌ای علیه ملّت ایران انجام گرفت که همه در سایه‌ی حضور آمریکایی‌ها و حضور دولت دست‌نشانده‌ی آمریکایی‌ها در ایران [بود] و به‌خاطر اعتمادی که آن روز، آن آقا از روی ساده‌اندیشی به آمریکا کرد.»
بیانات در دیدار دانش‌آموزان و دانشجویان، ۱۳۹۴/۰۸/۱۲

بیانات منتشر نشده رهبری درباره «ادب زیارت»

بیانات منتشر نشده رهبری درباره «ادب زیارت» +عکس

بعضیها خیال می‌کنند باید بروند حتماً به ضریح بچسبند! اینها چون دلهایشان وصل نمی‌شود، می‌خواهند جسمها را وصل کنند؛ چه فایده دارد؟ یکی هم ممکن است دورتر باشد، اما دلش متصل باشد؛ این خوب است.

بعضیها خیال می‌کنند باید بروند حتماً به ضریح بچسبند! اینها چون دلهایشان وصل نمی‌شود، می‌خواهند جسمها را وصل کنند؛ چه فایده دارد؟ یکی هم ممکن است دورتر باشد، اما دلش متصل باشد؛ این خوب است.

پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری به مناسبت ولادت امام رضا (ع)، بیاناتی از رهبری معظم انقلاب را در دیدار با جمعی از پاسداران سپاه انقلاب اسلامی که تاکنون منتشر نشده بود را منتشر کرده است.

متن کامل بیانات رهبری درباره «ادب زیارت» به شرح ذیل است:

اوّلاً خداوند زیارتهای شما را قبول کند و قبولی زیارت هم معنایش این است که آن فیضی که از ملاقات این ولیّ خدا به ملاقات‌‌کننده می‌رسد، آن فیض به شما برسد؛ این معنای قبولی زیارت است. اگر بخواهید این فیض به شما برسد، شرط اول این است که با حضرت «ملاقات» کنید، یعنی رفتنِ حرم و آمدن، صِرف رفتن به یک مکان و بیرون آمدن نباشد؛ آنجا یک موجودی و یک روح والایی حضور دارد؛ به این حضور توجه کنید؛ ولو حالا شما آن شخص زیارت شده را ـ یعنی آن کسی که می‌خواهید با او ملاقات کنید – به چشم نمی‌‌بینید، اما «به چشم دیدن» که لازمه‌ ملاقات نیست؛ او هست و سخن شما را می‌‌شنود، حضور و شخص شما را می‌بیند، با او حرف بزنید؛ این شد زیارت. زیارت یعنی همین ملاقات. ما وقتی سراغ شما و خانه‌ شما می‌‌آییم، [در واقع] آمده‌‌ایم به زیارت شما؛ معنای زیارت این است. خب انسان وقتی به ملاقات کسی می‌رود، با او احوال‌پرسی و به او سلام می کند؛ همین، در ملاقات روح مطهر ائمه (ع) و اولیاء الهی [هم] لازم است؛ باید رفت، سلام کرد، عرض ادب کرد.

اگر فارسیم، اگر تُرکیم، اگر گیلکیم، هر چه هستیم- حرف بزنیم

زیارت به هر زبانی هم می‌شود؛ [اگر] به همین زبان معمولی خودمان – اگر فارسیم، اگر تُرکیم، اگر گیلکیم، هر چه هستیم- حرف بزنیم، این آداب ملاقات و زیارت صورت گرفته است، البته اگر بخواهیم با یک بیان شیوا و با مضامین خوبی حرف بزنیم، آن همین زیارتهایی است که خود ائمه به ما یاد داده‌‌اند؛ مثل زیارت امین‌‌الله که در واقع عمده‌‌اش هم دعا است؛ چند کلمه‌ اولش زیارت است، بقیه‌‌اش دعا است یا زیارت جامعه که بسیار زیارت پرمضمون و پرمطلبی است. اگر اینها را بخوانید و به معنایش توجه کنید و با حضرت با این بیان حرف بزنید، عیبی ندارد. مثل این است که می‌خواهید بروید دیدن یک بزرگی، یک جمعی هستید، بعد مثلاً یکی از شما یک متن زیبایی را می‌نویسید و به آنجا می‌روید، یکی از شما از طرف بقیه این متن را می‌خواند؛ این زیارتها مثل همان متنی است که برای شما نوشته‌‌اند؛ می‌گویند اگر این متن را خواندید، حرفی که باید به حضرت بزنید، زده‌‌اید؛ این شد زیارت. حالا اگر معنایش را ندانستید و سختتان بود -این زیرنویسهای مفاتیحها هم غالباً کامل نیست؛ من نگاه کرده‌‌ام، اینهایی که همین حالا هم هست، انصافاً کار خوبی در این زمینه صورت نگرفته که یک زیرنویسِ درست و حسابی‌‌ای باشد که آن معنا را برساند؛ خیلی ناقص است- و این هم نشد و نخواستید، به زبان خودتان با حضرت حرف بزنید. این حرف زدن هم حتی اگر با لبِ تنها باشد، اشکال ندارد. گفت:

گوش کن با لبِ خاموش سخن میگویم‌
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست (هوشنگ ابتهاج)

بیانات منتشر نشده رهبری درباره «ادب زیارت» +عکس

 

 

با دل حرف بزنید، البته طبعاً دل باید جمع باشد و مشغول به همین مخاطب باشد؛ اگر به جاهای دیگر اشتغال پیدا کرد – سرگرم دُور و بر و آئینه‌‌کاری و بالا و پایین و این آمد و فلانی رفت و مانند اینها شد- دیگر دل وصل نمی‌شود، سعی کنید ولو دو دقیقه، ولو پنج دقیقه، دل را از بقیه شاغلها فارغ کنید و متصل به معنویتی کنید که در آنجا حضور دارد و حرفتان را بزنید.

بعد که این حرف را با زبان خودتان یا با توجه به این متنی که دست شما است زدید – یعنی همین زیارت جامعه مثلاً یا زیارت مخصوصه امام رضا (ع) یا زیارت امین‌‌الله؛ اینها مضامین خوبی دارد، ولو درست هم معنایش را نفهمید، [اما] یک مقدار هم از آن بخوانید؛ زیارت جامعه مثلاً ۶ یا ۷ صفحه است، وقت کردید همه‌‌اش را بخوانید، وقت نکردید یک صفحه‌‌اش یا نصف صفحه‌‌اش را بخوانید؛ عیب ندارد؛ اما توجه داشته باشید که این یک متنی است که خیلی خوب تنظیم شده، زیبا تنظیم شده – و در حالیکه متن را می‌خوانید، ولو معنایش را هم ندانید، متوجه باشید که دارید خطاب به چه کسی می‌خوانید، اگر این شد، آن وقت می‌شود زیارت؛ زیارت کامل هم که شنیده‌اید، همینها است. البته کمال هم درجاتی دارد؛ بعضیها هستند که از ما خیلی بالاترند؛ برای ماها همین زیارتی که گفتم، یک زیارت خوب است. اگر اینطور سلام کردید و اینطور زیارت کردید، آن وقت ان‌‌شاءالله امیدِ اینکه قبول شود خیلی زیاد است، یعنی فیض این زیارت به شما می‌رسد.

بعضیها خیال می‌کنند باید بروند حتماً به ضریح بچسبند
البته در حرم مطهر، چه داخل خودِ حرم، چه بیرون حرم در رواقها و صحنها، اگر بتوانید دل را وصل کنید، هر جا باشید، نزدیکی هست؛ هرجا باشید. بعضیها خیال می‌کنند باید بروند حتماً به ضریح بچسبند! اینها چون دلهایشان وصل نمی‌شود، می‌خواهند جسمها را وصل کنند؛ چه فایده دارد؟ بعضیها همان دمِ ضریح هستند و چسبیده‌‌اند به ضریح، اما دلشان اصلاً متصل به امام رضا نیست؛ یکی هم ممکن است دورتر باشد، اما دلش متصل باشد؛ این خوب است. اگر اینطور زیارت کردید، این خوب است.

آن ‌وقت در این حرم یا داخل رواق یا صحن مطهر، عبادت خدا هم -یعنی با خدا هم که حرف می‌زنید- ثوابش بیش از جاهای دیگر است. ثواب که می‌گویم یعنی همان فیضی که بر اثر ارتباط با ذات مقدس پروردگار به انسان می‌رسد؛ این همان ثواب است؛ یک فیضی انسان می‌برد. ما انسانها مثل یک ظرف خالی هستیم؛ یک ظرف خالی باید پر شود، با چه آن را پر خواهیم کرد؟ با فیض الهی، یعنی همان قطره قطره معنویت و روحانیت و نورانیت و مانند اینها که در این ظرف همینطور تدریجاً ریخته شود.

[البتّه‌] به‌ شرطی که یکباره خالی‌‌اش نکنیم؛ [چون‌] گناه که کنیم، همه این لطفهای الهی خالی می‌شود. باید این ظرف وجود را با تفضلات الهی پر کرد، بنابراین در داخل حرم نماز بخوانید، نماز قضا بخوانید، نماز واجب بخوانید، نماز مستحبی بخوانید، نماز برای پدر و مادر بخوانید، ذکر بگویید – لااله‌الّاالله بگویید، تسبیحات اربعه بگویید- [یعنی‌] نشسته باشید آنجا و ذکر بگویید؛ به شرطی که شرط اصلی‌‌اش چیست؟ همان که اول گفتم- دل وصل باشد؛ اگر دل وصل نباشد، فایده‌‌ای ندارد. اگر دل متصل بود، کمترین عملی هم برای شما فایده می دهد. ان‌‌شاءالله خداوند توفیق به من و به همه‌ی شماها عنایت کند.

و السلام علیکم و رحمة‌الله‌

 

پاسخ دهید

داستانی که خیلی‌ها آن را باور نداشتند

 

داستانی که خیلی‌ها آن را باور نداشتند

کتاب تن‌تن و سندباد را می‌توان یک کتاب استراتژیک در حوزه‌ی ادبیات نوجوان به‌شمار آورد. این کتاب که در سال ۱۳۷۰ نگارش شده است، با نگاهی دقیق و نافذ مسئله‌ی نوظهور زمان خود را به عنوان موضوع و هسته‌ی اصلی داستان برگزیده است. هدف نویسنده از خلق چنین داستانی، پرداخت استعاری و غیرمستقیم به مسئله‌ی «تهاجم فرهنگی» غرب به شرق است. جالب آنکه در ابتدای دهه‌ی هفتاد، مسئله‌ی تهاجم فرهنگی امری واضح و قابل رؤیت برای همگان نبود و حتی علی‌رغم تأکیدات فراوان رهبرانقلاب، این امر برای طیف وسیعی از دست‌‌اندرکاران و مسئولان گنگ و نامفهوم بود...

سال ۱۹۲۹ میلادی، «ژرژ رمی»، نویسنده‌ی بلژیکی برای نخستین بار داستانی مصور را با عنوان «تن‌تن در سرزمین شوراها» منتشر کرد. در این کتاب خبرنگار به اسم تن‌تن به همراه میلو که سگ خانگی‌اش است به شوروی که نماینده و قطب کشورهای بلوک شرق بود سفر می‌کند و در می‌یابد که افرادی ستمگر و نادان در آن حکومت می‌کنند که هیچ پیشرفت اقتصادی به وجود نیاورده‌اند. پس از انتشار این کتاب و استقبالی که از آن در غرب شد، مجموعه‌های بعدی تن‌تن نیز نگارش و به سرعت ترجمه شد. شخصیت ماجراجو و جذاب تن‌تن با مدل موهای خاص خود که به همین نام نیز معروف شد، در بین نوجوانان جهان طرفداران زیادی پیدا کرد و خیلی زود به عنوان نماد یک جوان جذاب و باهوش غربی تکثیر شد. در این میان اما تصویر خشن و بدی که از روس‌های کمونیست، قبایل بومی کنگو، سیاهپوستان امریکا، نژادهای جنوب شرقی آسیا و ... در مجموعه آثار تن‌تن نشان داده می‌شد حاکی از ترویج نگاه برتر و بالاتر غرب بر دیگر فرهنگ‌ها بود. تن‌تن به هرجایی که سفر می‌کرد، مردمی را می‌دید که گرفتار مشکلی هستند و مانند همه داستان‌ها و فیلم‌های آمریکایی و غربی، این او است که در نقش «ناجی» وارد شده و با همراهی دوستانش آن مشکل را برطرف می‌کند. تن‌تن را می‌‌توان یکی از نمونه‌های موفق از نمادی برای تبلیغ و ترویج یکسان‌سازی فرهنگی در جهان آن زمان به حساب آورد.
 
* جنگ افسانه‌ها برای بازسازی هویت ملی
این بار اما تن‌تن در کتابی از یک نویسنده ایرانی ظهور پیدا کرده است. در این کتاب، تن‌تن در ادامه‌ی ماجراجویی‌هایش با همراهی دوستان همیشگی‌ خود، یعنی میلو، کاپیتان هادوک و پروفسور تورنسل به سفری دیگر آمده‌اند. آن‌ها پس از سفر به نقاط مختلف جهان و خلق داستان‌های گوناگون، حالا به عنوان جهانگرد، میهمان مردم شرقی می‌شوند. اما پس از مدتی مشخص می‌شود هدف آن‌ها یافتن افسانه‌های شرق و غلبه بر آن‌ها است، تا با تعریف این قصه‌ی جدید، خود به عنوان افسانه‌های جدید جهان مطرح و الگوی جوانان و نوجوانان شوند. تن‌تن و دوستانش به هر نقشه و وسیله‌ای می خواهند در این داستان جدید پیروز شوند، اما در این میان سندباد با همراهی افسانه‌های شرقی به مقابله با مهاجمان برمی‌خیزد. تن‌تن که خود را در حال شکست می‌بیند به ناچار مجبور می‌شود تا از دیگر قهرمان‌های غربی کمک بخواهد و پای افسانه‌هایی مثل سوپرمن، تارزان و کینگ کنگ نیز به داستان باز می‌شود. در آخر اما این مشرقیان هستند که با استفاده از قدرت عقل و خودباوری، موفق می‌شوند مهاجمان را شکست دهند. اما گروه شکست‌خورده در حالی به غرب باز می‌گردند که در فکر حمله‌ای مجدد به مشرق زمین هستند.

کتاب «تن‌تن و سندباد» اثری خیالی و استعاری از تقابل دو شخصیت تن‌تن و سندباد به نمایندگی از دو فرهنگ غرب و شرق است. این کتاب سال‌ها پس از پایان مجموعه داستان‌های تن‌تن، توسط «محمد میرکیانی» خلق و نگارش شده است. کتاب داستان تقابل افسانه‌های کهن مشرق زمین و داستان‌های خیالی غرب با زبانی استعاری و در قالب واقع‌گرایانه است. شخصیت‌هایی نظیر سندباد، علی‌بابا و ... که روزگاری سکه‌ی رایج بازار نقال‌ها بودند و در دل داستان‌های خود نکته‌های پندآموز داشتند، در این کتاب به مصاف قهرمان‌های پوشالی و بزرگنمایی شده‌ی غرب می‌روند. هر کدام از این دو گروه به‌عنوان نماینده‌های فرهنگ خود در کتاب معرف می‌شوند. در مقابلِ قدرت‌های بی‌منطق و بزرگنمایی شده‌ی قهرمان‌های غرب، افسانه‌های شرق راه‌هایی منطقی و عاقلانه در پیش می‌گیرند و در برابر تهاجم و خوی خشونت‌طلبی آن‌ها، با صبر و اتحاد سرزمین‌شان را نجات می‌دهند. در حقیقت میرکیانی تلاش کرده است حقیقتی تاریخی را در قالب یک داستان خیالی برای نوجوانان بازگو کند. داستان تهاجم تکراری غرب بر سرزمین‌های شرقی و استعماری که بر کشورهای آسیایی و آفریقایی گذشته است، این‌بار در شکلی جدید و با هدف سیطره بر فرهنگ و اندیشه در تن‌تن و سندباد روایت می‌شود.
در این اثر نویسنده با نگاهی دقیق و انتخابی درست، گروه سنی نوجوان را به عنوان مخاطب برگزیده است و آن‌ها را پای نقل این داستان نشانده است. نوجوانانی که در آستانه‌ی ورود به جوانی و ورود جدی به عرصه‌ی اجتماع قرار دارند و بیش از هر زمان دیگری در معرض سؤال «من کیستم؟» و بحران انتخاب هویت، به‌عنوان آینده‌ی بالقوه‌ی خود قرار دارند.
 
* یک کتاب استراتژیک
کتاب تن‌تن و سندباد را می‌توان یک کتاب استراتژیک در حوزه‌ی ادبیات نوجوان به‌شمار آورد. این کتاب که در سال ۱۳۷۰ نگارش شده است، با نگاهی دقیق و نافذ مسئله‌ی نوظهور زمان خود را به عنوان موضوع و هسته‌ی اصلی داستان برگزیده است. هدف نویسنده از خلق چنین داستانی، پرداخت استعاری و غیرمستقیم به مسئله‌ی «تهاجم فرهنگی» غرب به شرق است. جالب آنکه در ابتدای دهه‌ی هفتاد، مسئله‌ی تهاجم فرهنگی امری واضح و قابل رؤیت برای همگان نبود و حتی علی‌رغم تأکیدات فراوان رهبرانقلاب، این امر برای طیف وسیعی از دست‌‌اندرکاران و مسئولان گنگ و نامفهوم بود تا جایی‌که ایشان در یکی از دیدارهای خود چنین می‌فرمایند: «ما چند سال قبل از این بحث تهاجم فرهنگی را مطرح کردیم؛ بعضی‌ها اصل تهاجم را منکر شدند؛ گفتند چه تهاجمی؟ بعد یواش یواش دیدند که نه [فقط] ما می‌گوییم، خیلی از کشورهای غیرغربی هم مسئله‌ی تهاجم فرهنگی را مطرح می‌کنند و می‌گویند غربی‌ها به ما تهاجم فرهنگی کردند؛ بعد دیدند که خود اروپایی‌ها هم می‌گویند آمریکا به ما تهاجم فرهنگی کرده! لابد دیده‌اید، خوانده‌اید که [گفتند] فیلم‌های آمریکایی، کتاب‌های آمریکایی چه تهاجم فرهنگی‌ای به ما کرده‌اند و دارند فرهنگ ما را تحت تأثیر قرار می‌دهند. بعد بالاخره به برکت قبول دیگران، این حرف ما هم مورد قبول خیلی از کسانی که قبول نمی‌کردند قرار گرفت! تهاجم فرهنگی یک واقعیّتی است.» اما گویا مطالعه‌ی این کتاب، موجب خوشحالی و مسرت رهبرانقلاب شد که لااقل در گوشه‌ای از این کشور، نویسنده‌ای در آن سال‌ها خطر تهاجم فرهنگی را حس کرده و چنین کتابی را نوشته‌ است. به همین دلیل رهبرانقلاب در یادداشت کوتاه خود بر این کتاب چنین نوشته‌اند: «من هم همین قصه را همیشه تعریف می‌کردم! حیف که خیلی‌ها آن را باور نداشتند... حالا دیگر کار من آسان شد! همین بس است که نسخه‌ی این کتاب را به همه‌ی بچه‌ها بدهم.»

کتاب تن‌تن و سندباد نمونه‌ای موفق از نگاه اجتماعی یک هنرمند و دغدغه‌ی او درباره‌ی حفظ فرهنگ بومی کشور در دهه‌ی هفتاد است، میرکیانی با نگاهی دقیق از کارکرد ماهواره و خدمت ابزاری آن به دگرگونی فرهنگی مطلع شد و این مسئله را در کتاب خود به شکل داستانی مطرح کرده است. در جایی در انتهای کتاب، پس از شکست تن‌تن و دوستانش، کاروان سندباد به شهری می‌رسند و می‌فهمند که این بار غربی‌ها از آسمان حمله کرده‌اند، چنین می‌خوانیم: علاءالدین پرسید: «چطور از آسمان حمله کرده‌اند؟» پیرمرد آهی کشید و گفت: «می‌گویند با ماهواره. صنعت این قرن است. آن‌ها اینبار از بالا به سرزمین قصه‌های مشرق زمین حمله کرده‌اند. می‌گویند قصد کرده‌اند با این دستگاه همه چیز ما را عوض کنند. می‌خواهند رنگِ‌رو، زندگی، حرف زدن، راه رفتن، خورد و خوراک؛ پوشاک و همه‌چیز ما را به جانبی که خودشان صلاح می‌دانند ببرند.»

حالا اما در دهه‌ی چهارم انقلاب اسلامی، در سال‌هایی که هجمه‌ی تهاجم فرهنگی نسبت به سال‌های قبل به مراتب بیشتر شده است و ابزارهای رسانه‌ای جدیدتر و پیچیده‌تری برای تسلط و یکسان‌سازی فرهنگی به میدان آمده‌ است، نوجوان انقلاب اسلامی همچنان چشم انتظار خلق «تن‌تن و سندباد» های زمانه‌ی خود است. آثاری که او را با هویت خود آشنا سازد.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/33932/C/13950518_0433932.jpg

آقا گفتند تولید فرهنگی باید اینگونه باشد

محسن چینی‌فروشان، رئیس سابق کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان:

آقا گفتند تولید فرهنگی باید اینگونه باشد

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gifhttp://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif تولید کالای فرهنگی مناسب با هویت ایرانی- اسلامی، یکی از دغدغه‌های همیشگی رهبرانقلاب بوده است که در دو سال اخیر بر حجم آن نیز افزوده شده است. برای مثال، ایشان در دیدار سال گذشته‌ی خود با رئیس‌جمهور و اعضای هیأت دولت، دو کار اصلی در حوزه‌ی فرهنگ را چنین برشمردند: «دو کار اساسی و اصلی است که باید انجام بگیرد؛ یکی تولیدات فرهنگی سالم در زمینه‌های مختلف، و یکی جلوگیری از تولیدهای مضر و به‌اصطلاح متاع و کالای مضرّ فرهنگی؛ به نظر من این جزو کارهای اساسی است.» خرداد ماه امسال نیز، بار دیگر بر این موضوع تأکید کرده و فرمودند: «اهمیت کالای فرهنگی از کالای مصرفی جسمانی کمتر نیست، بیشتر است... وظیفه‌ی ما تولید کالای فرهنگی مفید و جلوگیری از کالای فرهنگیِ مضر است.» در این‌باره با مهندس محسن چینی‌فروشان به گفت‌وگو نشستیم. او که رئیس سابق کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است، از دغدغه‌های رهبرانقلاب برای تولید کالای فرهنگی و تجربیاتش در این زمینه، حرف‌های جالبی برای شنیدن داشت.

* رهبر انقلاب در حوزه‌ی ادبیات کودک و نوجوان چه دغدغه‌های مهمی دارند و آن را مطرح می‌کنند؟
برخی از نویسندگان ادبیات کودک و نوجوان و همین‌طور روان‌شناسان معتقدند که در این حوزه، نقل مطلب نباید روی پیام قرار گیرد، بلکه عمده‌ی تلاش می‌بایست در رابطه با قالب و هنرمندانه بودن اثر صرف شود. البته این موضوع در تضاد با هدفدار بودن داستان‌ها نیست. رهبر انقلاب نیز بر این باورند که باید آثار این حوزه «هدفدار» باشد و از این دریچه برای رشد و تعمیق فهم کودکان استفاده کنیم. تأکید معظم‌له در این زمینه تا جایی است که در یکی از دیدارها اشاره کردند وارد حوزه‌ی آموزش فلسفه برای کودکان و نوجوانان هم بشویم و توصیه کردند که کانون پرورش فکری در این زمینه تولیداتی داشته باشند. همه می‌دانند که این کار، کار بسیار سختی است؛ چراکه اغلب کسانی که با فلسفه سروکار دارند، کمتر با حوزه‌ی کودک آشنا هستند. کانون پرورش فکری برای این موضوع، حلقه‌ای تشکیل داد و چند کتاب هم به چاپ رساند که «آموزش گام‌به‌گام فلسفه» از جمله‌ی آن کتاب‌ها بود.

از دیگر مسائلی که مدنظر ایشان قرار دارد، تولید آثاری با محتوای مذهبی و انقلاب اسلامی است. متأسفانه در تولید کارهای مذهبی مربوط به کودکان، مشکلی وجود داشت و آن‌هم این بود که به مسائلی چون نقاشی، صفحه‌آرایی، طرح جلد و... توجه چندانی نمی‌شد و اغلب به‌عنوان کاری ساده به آن نگاه می‌کردند. حدود سال ۱۳۷۵ بود که در کانون پرورش فکری کودکان، چند کارگروه برای سامان‌دهی به این کتب تشکیل دادیم و نامه‌ای هم برای رهبر انقلاب ارسال کردیم که ایشان ضمن استقبال از این موضوع، توصیه کردند کانون روی کتاب‌هایی با محتوای مذهبی و انقلاب اسلامی سرمایه‌گذاری کند. نتیجه‌ی آن نیز تولید چندین کتاب مناسب با حال‌وهوای کودکان بود. همه‌ی این موارد نشان از اهمیت و حساسیت ادبیات کودک در نگاه ایشان دارد که نکته‌ی‌ قابل توجهی است.
در جلسه‌ای خصوصی با معظم‌له، صحبت از قصه‌گویی برای کودکان شد. نظر ایشان را درباره‌ی قصه‌گویی پرسیدم. رهبر انقلاب در آن جلسه چند نکته‌ی قابل توجه را طرح کردند. اول گفتند که در دوران کودکی با قصه بزرگ شده‌اند و در آن زمان، مادر و مادربزرگشان قصه‌های قرآنی را هر شب برایشان نقل می‌کردند و بعدها که بزرگ شدند، فهمیدند که آن قصه‌ها، قصه‌های قرآن است. همچنین تأکید داشتند که قصه‌گویی باید معنادار باشد

یکی دیگر از کارهایی که در کانون پرورش فکری به‌دنبال آن بودیم، رواج قصه‌گویی برای کودکان بود؛ چراکه این موضوع از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. بخش مهمی از ادبیات ما نیز ادبیات شفاهی است. اساساً ادبیات در کشورهای شرقی و اسلامی، عمدتاً ریشه در ادبیات شفاهی دارد. حتی برای بزرگ‌سالان نیز در قالب شاهنامه‌خوانی و سیاوش‌خوانی، این موضوع صدق می‌کند. به همین منظور، چند دوره قصه‌گویی در کانون راه انداختیم و حتی چند قصه‌گو از کشورهای خارجی دعوت کردیم و به‌طور هم‌زمان محافل قصه‌گویی در دفاتر کانون برگزار شد. یادم می‌آید که در جلسه‌ای خصوصی با معظم‌له، صحبت از قصه‌گویی برای کودکان شد. نظر ایشان را درباره‌ی قصه‌گویی پرسیدم. رهبر انقلاب در آن جلسه چند نکته‌ی قابل توجه را طرح کردند. اول گفتند که در دوران کودکی با قصه بزرگ شده‌اند و در آن زمان، مادر و مادربزرگشان قصه‌های قرآنی را هر شب برایشان نقل می‌کردند و بعدها که بزرگ شدند، فهمیدند که آن قصه‌ها، قصه‌های قرآن است. همچنین تأکید داشتند که قصه‌گویی باید معنادار باشد و در کنار قصه، مباحثی چون مهارت‌های زندگی و نکات اخلاقی مطرح شود و این‌گونه نباشد که هدف از قصه‌گویی صرفاً سرگرمی باشد.

بحث دیگری که در آن جلسه مطرح شد، موضوع افسانه‌ها بود. نکته‌ی قابل توجه در رابطه با افسانه‌ها نیز این بود که در گونه‌ی افسانه، عنصر تخیل بیش‌ازپیش به کار گرفته می‌شود و تا حد زیادی می‌تواند شنوده را از واقعیت دور سازد. حضرت آقا در آن جلسه فرمودند که ما نمی‌خواهیم افسانه را از ادبیات حذف کنیم، بلکه باید ببینیم چه افسانه‌ای برای چه گروه سنی مناسب است. در نتیجه‌ی آن مباحث، کتابی با موضوع فن‌های قصه‌گویی تدوین شد که این کتاب به‌خصوص برای معلمان کارآمد بوده است.

* آیا کتاب‌های منتشرشده پس از توصیه‌های ایشان (مانند آموزش فلسفه و...) پس از چاپ به محضر ایشان رسید؟ نظر مقام معظم رهبری در این رابطه چه بود؟
ما آن کتاب‌ها را برای ایشان به‌صورت منظم ارسال می‌کردیم و ایشان اگرچه در رابطه با یک اثر مشخص نظری ندادند، اما به‌صورت شفاهی از ایشان و اعضای دفترشان شنیدم که از سیر کلی آثار کانون رضایت دارند. البته با توجه به نگاه عمیقی که ایشان در امور فرهنگی دارند، همواره تأکید می‌کردند که این کارهای گام‌های اولیه را تشکیل می‌دهند و باید خیلی جلوتر رفت و هنوز هم کارهای ناکرده‌ی فراوانی در این عرصه وجود دارد.

* آیا ایشان بر کتاب یا نویسنده‌ی خاصی هم تأکید داشته‌اند؟
در آن زمان به‌طور موردی پیش نیامده بود که از کتاب یا نویسنده‌ی خاصی تعریف کنند، اما شورای انتشاراتی متشکل از بنده، آقایان سید مهدی شجاعی، مهدی ارگانی و حمید گروگان بود و حضرت آقا نیز از حضور تمامی این افراد خوشحال بودند و تأکید کردند این افراد بمانند. همین شورا بود که تصمیم نشر یا عدم نشر آثار را برعهده داشت و بار اصلی این موضوع بر دوش این افراد بود.

* یکی از کارهای مهمی که در زمان مدیریت شما در کانون پرورش فکری انجام شد، تولید عروسک‌های دارا و سارا بود. آیا در این رابطه نیز رهبر معظم انقلاب نظری داشتند؟
استنباط من از مجموع بیانات و رهنمودهای رهبر انقلاب این است که فعالیت‌های فرهنگی می‌بایست به تولید کالای فرهنگی منتهی شود. ما هم پس از تولید عروسک‌های دارا و سارا خدمت ایشان رسیدیم. پیش از جلسه نیز عروسک‌ها را با لباس‌های مختلف اقوام ایرانی خدمت ایشان فرستاده بودیم تا در جریان امور باشند. ایشان پس از دیدن عروسک‌ها، بسیار خوشحال شدند و تعبیری به کار بردند که شاید کمتر از آن استفاده کرده‌اند. آقا در آن جلسه فرمودند: «تولید فرهنگی که می‌گویم یعنی این، اما این کافی نیست و باید به یک جریان فرهنگی تبدیل شود.» در واقع ایشان بر این باور بودند که در حوزه‌های مختلف فرهنگی (ادبیات، موسیقی، تئاتر و...) باید به تولید برسیم و از کپی‌برداری صرف خودداری کنیم.
شهید مطهری تعبیری دارند که اگر به فرد تشنه آب سالم نرسد، از آب آلوده استفاده می‌کند. در حوزه‌ی فرهنگی نیز همین‌طور است. رهبر معظم انقلاب هم در رابطه با فرهنگ فرموده‌اند که فرهنگ روح حاکم بر جامعه است. این موضوع نیز بر اهمیت تولید آثار فرهنگی اشاره دارد.

* در طول مدت خدمت خود در کانون پرورش فکری، مهم‌ترین تجربیاتی که به دست آوردید چه بود؟
اول باید این توضیح را بدهم که کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مجموعه‌ی فرهنگی منحصربه‌فردی است که زمینه‌های متعددی چون کتابخانه (با رویکرد ترویج کتاب‌خوانی و برگزاری جلسات کتاب‌خوانی)، آموزش سفالگری، تئاتر، نمایش، نویسندگی و... در آن وجود دارد و بسیاری از هنرمندان بچه‌مسلمان نیز از کانون برخاسته و رشد کرده‌اند. تولیدات فرهنگی کانون شامل کتاب، پویانمایی و فیلم می‌شود. ایجاد زیرساخت آموزش زبان نیز از دیگر خصوصیت‌های کانون است. همه‌ی این موارد منجر می‌شود که به کانون پرورش فکری به چشم یک سرمایه‌ی ملی نگاه شود و رهبر معظم انقلاب هم چنین نگاهی به کانون داشته‌اند.

در حساسیت ایشان نسبت‌به ادبیات و هنر کودک و نوجوان، همین بس که به کانون پرورش فکری توجه ویژه‌ای داشتند و حتی نیروهای کانون پیش از انقلاب اسلامی را هم می‌شناختند و احوالات آن‌ها را جویا می‌شدند. اطلاعات ایشان در رابطه با افراد حاضر در کانون تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی تا حدی بود که حتی افراد را به اسم می‌شناختند و مثلاً می‌پرسیدند که الآن فلانی کجاست. در برخی موارد هم که بعضی افراد به‌دنبال انحلال کانون بودند، ایشان مانع این کار می‌شدند. اینکه کانون پرورش فکری هنوز منحل نشده و یا با مجموعه‌ی دیگری ادغام نشده، حاصل حمایت‌های ایشان است.

* به‌عنوان سؤال آخر، اهمیت ادبیات کودک و به‌طور کلی تولید محصولات فرهنگی برای کودکان چیست؟
این آثار سازنده‌ی شخصیت کودکان ماست. شهید مطهری تعبیری دارند که اگر به فرد تشنه آب سالم نرسد، از آب آلوده استفاده می‌کند. در حوزه‌ی فرهنگی نیز همین‌طور است. رهبر معظم انقلاب هم در رابطه با فرهنگ فرموده‌اند که فرهنگ روح حاکم بر جامعه است. این موضوع نیز بر اهمیت تولید آثار فرهنگی اشاره دارد. جامعه جسمی دارد که نیازهای آن با کشاورزی و صنعت تأمین می‌شود و اما روح آن نیازهای دیگری دارد. تأمین نیازهای روحی جامعه با تولید آثار فرهنگی مناسب ممکن می‌شود. حال اگر این موضوع را به عرصه‌ی کودکان نیز تسری دهیم، درمی‌یابیم که اگر تولیدات سالم برای روح آن‌ها داشته باشیم، طبیعتاً دارای تربیت مناسبی می‌شوند و می‌توان به آینده‌ی کشور امیدوار بود.1395/05/19

آقای ساده لوحی می‌گوید ما با برجام عزت پیدا کردیم!

آقای ساده لوحی می‌گوید ما با برجام عزت پیدا کردیم!

888848
 
امام جمعه مشهد مقدس گفت: آقای ساده لوحی می‌گوید ما با برجام عزت پیدا کردیم! چه عزتی؟ اینکه شرکت مدلینگ ایتالیایی بیاید عزت است؟ این را در برجام پیش بردید؟ چرا دستگاه‌های دانش بنیان خارجی حاضر نیستند سرمایه گذاری کنند؟ این عزت است؟

آیت‌الله سید احمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد مقدس ظهر امروز در خطبه‌های نماز جمعه مشهد مقدس که در حرم مطهر رضوی برگزار شد، اظهار داشت: ماه ذی القعده در ایام سال، ماه امام رضا(ع) است زیرا اول ماه ولادت خواهر بزرگوار ایشان است و ۱۱ ماه ولادت خود ایشان و ۲۳ ماه نیز روز زیارتی مخصوص ایشان و ۲۵ ماه روز دحوالارض است که از اعمال مقبولش زیارت امام رضا(ع) است و آخر ماه نیز سالروز شهادت جانگداز فرزند ایشان است.

آیت‌الله علم‌الهدی بیان کرد: یکی از خصوصیاتی که مولود این انقلاب و این نظام مقدس در شعائر دینی ما است پیدایش دهه کرامت است، در ۳۱ شهر مرکز استان در داخل و در ۵۷ نقطه از خارج از کشور در این دهه مراسم جشن امام رضا برگزار می‌شود و این برافراشتگی پرچم علی ابن موسی الرضا(ع) در دهه کرامت یکی از وسایل توسعه و ترویج اسلام ناب محمدی، تشیع علوی و رضوی و قائمی است.

وی خاطرنشان کرد: معارف اسلام روز به روز در حال گسترش است و دلدادگی مردم به مقام ولایت به برکت خون شهدا در حال افزایش است و توجه مردم به این مکتب انسان سازی انقلاب آفرین روز به روز در حال افزایش است.

عضو مجلس خبرگان رهبری تصریح کرد: در بین تمامی آموزه‌های ولایی امام رضا(ع) از همه برجسته تر حدیث شریف سلسله الذهب است که وجود اقدس ایشان سلسله سند را به جبرئیل و خداوند رسانده‌اند و این یعنی اینکه هیچ حدیثی با این کیفیت موجود نیست اما نقطه قابل توجه این است که در حدیث ایشان شرط توحید، ولایت اهل بیت(ع) است.

آیت الله علم الهدی بیان کرد: مامون ادعای تشیع می‌کرد و می‌گفت این را از پدرم دارم و با علمای اهل سنت و عامه نیز بحث کرد تا ولایت بلافصل امیرالمومنین را اثبات کند و با این کیفیت وی می‌دانست شیعه‌ای که تشیعش فقط محض توجه حضرت علی باشد این نحو شیعه گری به ضرر حکومت مامون نیست اما شیعه‌ای که امامش رضا(ع) باشد خطرناک است و خواست تشیع را به سالها قبل از خودش نسبت دهد.

وی تصریح کرد: همین نقشه شیعه سازی مامون امروز در دنیا وجود دارد، دقیقا همین وضع امام رضا(ع) و مامون را امروز ما داریم با شیعه انگلیسی؛ آنچه امروز دنیای مسلمانان را از استکبار قطع می‌کند شیعه پیرو ولی فقیه است.

نماینده ولی فقیه در استان خراسان رضوی بیان کرد: ۱۱۷۰ سال است که وجود اقدس بقیه الله در پس پرده غیبت هستند و در این مدت شیعه سپرده شده به مجتهد جامع الشرایط که همان ولی فقیه است؛ حجت بالغه الهی توجه ندارد که مجتهد جامع الشرایط در هر اقلیمی می‌تواند اینها را سرپرستی کند؟ ولی فقیه در حرف و رهنمود و راهبردش نه احساسات دارد و تندی، همه اینها در راستای مصالح مردم و تامین سعادت مردم است.

آیت الله علم الهدی گفت: اینکه رهبری فرمودند کالای قاچاق را آتش بزنید عصبانیت و احساسات نبود بلکه یک دستور دارای ملاک بود، این جنس اصلا نباید وارد بازار شود و این یک صلاحدید اقتصادی است؛ یک بازار ۸۰ میلیونی در کشور وجود دارد که می‌خواهند این را بازار جنس بنجل خود کنند.

وی افزود: ده‌ها و صدها فروشگاه مدلینگ می‌خواهند ایجاد کنند و جوان ما را منحرف کند و یک پیچ و مهره از دستگاه الکترونیکی خود را نیز حاضر نیستند به ما بفروشند. آقای ساده لوحی می‌گوید ما با برجام عزت پیدا کردیم! چه عزتی؟ اینکه شرکت مدلینگ ایتالیایی بیاید عزت است؟ این را در برجام پیش بردید؟ چرا دستگاه‌های دانش بنیان خارجی حاضر نیستند سرمایه گذاری کنند؟ این عزت است؟

خطیب جمعه مشهد مقدس گفت: عزت متعلق به خدا و پیغمبر و مومنان است، این عزت آوردن جنس بنجل مدل خارجی به کشور است یا دشمنی با کفار و مشرکان است و دشمن ستیزی و استکبار ستیزی است؟ این عزت مال این شهید محمدزاده است که ۳۰ سال هر روز و هر شب شهید بود.

آیت الله علم الهدی افزود: از روزی که وی جانباز شد تا امروزی که وی را دفن می‌کنند استکبار جهانی اطراف ما بود و جرات نزدیک شدن به ما ندارد زیرا می‌داند این مملکت مانند این جانباز شهید، زیاد دارد.

 

صبح توس