خاطره‌مجیدی از نمایش فیلم‌محمد رسول‌الله(ص) برای رهبرانقلاب

خاطره‌مجیدی از نمایش فیلم‌محمد رسول‌الله(ص) برای رهبرانقلاب

به گزارش جهان به نقل از حلقه وصل، اولین کسی که فیلم حضرت محمد(ص) را دید حضرت آقا بودند، به هر حال ایشان بانی و ایده‌دهنده فیلم بودند. در طول سال هم مرتب گزارش‌ها را به ایشان می‌دادیم و در جریان ساخت و ساز کار بودند و حتی روزهای آخر فیلم هم بازدیدی از شهرک داشتند، بازدیدی که قرار بود ۲ ساعته باشد ولی ۶ ساعت طول کشید و ایشان با یک ذوقی تمام شهرک را بازدید کردند. بازدید ایشان در قالب فیلمی در حال تهیه است که بعدها نمایش داده می‌شود. فیلم قبل از نهایی شدن حدود ۳ ساعت و ۲۰ دقیقه بود، در بهمن ماه قبل از انجام دادن کارهای ویژه نهایی روی فیلم، فیلم را آماده کردیم که حضرت آقا ببینند و اگر اصلاحاتی و نظراتی که لازم است را بگویند، تا انجام دهیم.

بعد از نماز مغرب و عشاء بود که برای نمایش به حسینیه امام خمینی(ره) رفتیم. در آنجا دوستان گفتند ۳ساعت و ۲۰ دقیقه زمان طولانی‌ای است و به خصوص که از عمل جراحی ایشان زمان زیادی نگذشته بود و دوران نقاهت را می‌گذراندند. قرار شد که با حضرت آقا مطرح کنیم که وسط فیلم یک زمان استراحتی بگذاریم که ایشان استراحت کنند.

مجید مجیدی در پنجمین همایش هیئت‌های محوری و برگزیده کشور خاطره زیبای اولین اکران فیلم محمد(ص) را بیان کرد، که به جرأت می‌توان گفت در مدتی که این خاطره نقل می‌شد، سکوت زیبایی که نشان از شوق شنیدن بود بر سالن همایش حکم‌فرما شد. در ادامه این خاطره را به زبان مجیدی می‌خوانید.

در بالای حسینیه یک سالن ۳۰ -۴۰ نفر تجهیز شده بود که فیلم نمایش داده شود. در مسیر حرکت به سمت محل نمایش گزارش‌های تکمیلی را به حضرت آقا دادم و گفتم فیلم همچین زمانی دارد و اگر شما اجازه بدهید وسط فیلم توقفی باشد تا شما استراحتی بکنید. آقا در جواب فرمودند: حالا ببینیم چه می‌شود.

در اینجا بگویم این پیشنهاد را به این خاطر دادم که تجربه فیلم دیدن حضرت آقا را داشتم، چه حضوری و چه اینکه از دوستان شنیده بودم؛ مثلا ایشان بچه‌های آسمان را در دو نوبت دیده بودند.

آقا با همه اهل‌بیت‌شان برای تماشای فیلم آمده بودند و خانم‌ها پشت پرده‌ای که آماده شده بود، نشستند، من هم دقیقا کنار حضرت آقا نشستم، طبق روال مرسوم کنار آقا هم یک میز عسلی کوچک بود که روی آن یک لیوان آب قرار داشت.

فیلم شروع شد و آقا در شروع فیلم یک کلمه فرمودند: چه شروع زیبایی؛ همین را گفتند و بعد هیچی. فیلم جلو رفت و نیمی از فیلم گذشت و دیدم حضرت آقا هیچ حرکتی نمی‌کنند و من هم که حاصل ۷ -۸ سال تلاش‌هایم را خدمت ایشان آورده بودم، فشار زیادی رویم بود، که بالاخره نظر ایشان چیست.

حضرت آقا اصلا تکان نمی‌خوردند و من هم نمی‌توانستم برگردم و چهره ایشان را ببینم، چون درست کنار ایشان بودم و اگر می‌خواستم صورت ایشان را ببینم، باید کامل برمی‌گشتم. خیلی ترسیده بودم و گفتم الان برگردم و ببینم که آقا حواسشون به فیلم نیست و یا خوابشون برده که دیگه هیچی. همینطور صلوات می‌فرستادم تا در یک موقعیت مناسب ببینم چه می‌شود.

نمی‌تونستم برگردم و پشت سرم را هم نگاه کنم، برگردم بگم چی! همه اعضای دفتر پشت سرم نشسته بودند.

نیمه‌های فیلم گذشته بود، دیدم که حضرت آقا دستشون را حرکت دادند، دست که حرکت کرد من برگشتم و دیدم که برای ایشان قرص آوردند و حضرت آقا برای گرفتن قرص دستشون را دراز کرد‌ه‌اند. صحنه دلچسبی که دیدم این بود که ایشان چشم از پرده برنداشتند و همینطور به پرده زل زده بودند و بدون اینکه نگاهشون را برگردانند، قرص را گذاشتند داخل دهان و لیوان آب را هم نگاه نکرده برداشتند و میل کردند؛ معمولا کسی که بخواهد آب بخورد به طور طبیعی نگاه به آب می‌کند.

با دیدین این صحنه که کوچکترین حرکتی در نگاه ایشان نبود، دلم قرص شد و در دلم گفتم خدا پدر آن کسی را که برای آقا قرص آورد، بیامرزد.

فیلم تمام شد، ایشان حتی تیتراژ فیلم که ۷ دقیقه بود را تا آخر دیدند. چراغ‌ها که روشن شد، برگشتم دیدم که چهره آقا می‌درخشد و چشم‌های ایشان یک درخشش خاصی داشت و من آقا را تا به حال اینقدر خوشحال ندیده بودم. بعد از اتمام فیلم ایشان گفتند، آفرین، آفرین، احسنت، ماشاءالله و بعد سمت من نگاه کردند و گفتند: آقای مجیدی همین الان - ساعت ۱۱ شب بود – اگر یکبار دیگر فیلم را پخش کنند، می‌نشینم و می‌بینم.

ایشان بعد از فیلم تعابیر زیبایی گفتند و خیلی جالب است بدانید اینهمه نقد که به فیلم شده است – نقدهای مثبت را می‌گویم - هیچ‌کدام از این زاویه که حضرت آقا گفتند، به فیلم نپرداخته‌اند.

ایشان گفتند که من خیلی فیلم نمی‌بینم ولی رمان زیاد می‌خوانم، در رمان نویسنده وقتی که به خلق یک صحنه درام و صحنه بزرگی می‌رسد و وقتی نمی‌تواند درست بیان کند، صحنه را دور می‌زند و از کنارش عبور می‌کند و در دل خود ماجرا نمی‌رود. ایشان گفتند دیدم در فیلم رفتید در وسط ماجرا و معرکه و حتی فراتر از این هم رفتید.

یکی از صحنه‌های مورد توجه ایشان صحنه طواف پرستوها بر گرد کعبه بود؛ در هیج جای سوره فیل گفته نشده که ابابیل در ابتدا می‌آیند و کعبه را طواف می‌کنند، اولین بار که حج مشرف شده بودم، برای تشرف به مسجدالحرام، طبق برنامه‌ای که مرسوم هست، سرم را پایین انداختم و سجده کردم و بعد از سجده که سرم را بالا آوردم، کعبه را دیدم در حالی‌که جمع کثیری از پرستوها در آسمان در طواف کعبه بودند، این تصویر در ذهن من بود و این صحنه در فیلم از آنجا آمد.

ایشان نکات بسیار تکنیکی را فرمودند و الحمدالله اکران خیلی خوبی بود. به برکت نام حضرت محمد(ص) بار سنگینی که روی دوشم بود برداشته شد.

روش‌های صحیح تربیت عبادی کودکان از زبان حاج آقا مجتبی تهرانی



استاد اخلاق مرحوم حاج آقا مجتبی فرمودند: بحث در مسئله غیرت بود که از محبّت ناشی می­شود. همچنین پیرامون محیط­هایی که انسان در طول زندگی، در آن محیط­ها ساخته می­شود بحث شد. گفته شد اولین محیط، محیط خانوادگی است، که به طور غالب شدیدترین محبّت­ها در این محیط است و این رابطه محبّتی در محبّت پدر و مادر به فرزند برقرار است و لذا غیرتی که از محبّت ناشی می­شود و ریشه در محبّت دارد، اقتضا می­کند که پدر و مادر فرزندشان را در بُعد انسانی و الهی بسازند. عرض کردم که ساختار وجودی انسان (که شاکلۀ انسان را تشکیل می­دهد) بوسیله تربیت ایجاد می­شود و در همین محیط­هاست که انسان ساخته می­شود.

بحث به اینجا رسید که تربیت غالباً از دو راه سمعی و بصری است. لذا وارد این بحث شدم که در اسلام برای پدر و مادر، آدابی وجود دارد که برای ساختن فرزند از همان هنگام تولد چه کارهایی را باید انجام دهند. اسلام کارهایی که برای ساختن فرزند و ساختن شاکلۀ وجودی او از روز تولّد تا دو سالگی لازم است را، از راه سمعی بیان کرده­ است.

در باب گفتاری و شنیداری گفتیم در آداب اسلامی امر کرده ­اند که دو سال او که تمام شد و وارد سه سال ­شد ( که در این زمان غالباً هم دریافت می­کند و هم بازگو می­کند) کلمۀ توحید را به او بیاموز و تکرار هم بکن تا اینکه برای او ملکه شود. یعنی شاکلۀ­ توحیدی داشته باشد.

تأثیر اعمال دیداری در تربیت فرزند

از آنجایی که در مقابل کارهای گفتاری و شنیداری، کرداری و رفتاری است؛ ما به اعمال و اقدامات بصری (دیداری) می­پردازیم. راجع به اقدامات دیداری، در روایات اشاره شده به اینکه وقتی کودک، شش سالش تمام شد و می­خواهد وارد هفت سال بشود، اینجا مقتضی آموختن را دارد. قبل از هفت سالگی بحث گفتار بود، اینجا بحث اعمال است. در یک روایتی پیغمبر اکرم فرمودند: «عَلِّموا أَولادَکُم أَلصَّلاةِ إِذا بَلَغوا سَبعاً»: فرزندتان را آنگاه که به هفت سالگی وارد می­شوند نماز بیاموزید.

شش سال او که تمام می­شود و وارد هفت سال می­شود، جنبۀ دیداری و رفتاری دارد. به پدر و مادر می­گوید: بایست و نماز را بخوان و به او این عمل را بیاموز! بحث آموزش رفتاری است نه گفتاری.

می­فرماید بعد از آموزش عملی رهایش نکن، بیا سراغ آموزش گفتاری. ایستادی نماز خواندی، به او بگو: بابا جان! مرا نگاه کن! به این می­گویند نماز. بابا جان نماز می­خوانم، نگاه کن!

کم کم این عمل تو را یاد می­گیرد. در این سنین سریع یاد می­گیرد و گیرنده­اش بسیار قوی، سریع و عمیق است و فوراً به حافظه می­برد. حافظه هم اتاق بایگانی است. آن را در اتاق بایگانی­اش نگاه می­دارد. قشنگ عکسبرداری می­کند، فیلم می­گیرد.

تأکید و تکرار با روشهای صحیح در تربیت مؤثر است

این عمل را که آموزش دادی، باز هم رهایش نکن، دوباره بیا سراغ اقدامات گفتاری. یک روایت از علی (علیه السلام) است که فرمود: « أَدِّب صِغارَ أَهلِ بَیتِکَ بلِسانِکَ عَلَی الصَّلاةِ وَ الطَّهُورِ»:کودکانِ خانواده­ ات را با زبانت به نماز و وضو تربیت کن.

اگر می­خواهی در بُعد معنوی او این روح را بسازی، بدان که با تکرار ملکه می­شود. تربیت خیلی ظرافت دارد. برخلاف آنچه همه می­گویند این مباحث خیلی مشکل نیست ولی به نظر من از نظر مباحث علمی ظرافت دارد و ظرافتش این است که در این سنین که داری عملاً به او آموزش می­دهی، و بعد هم لفظاً روی آن تأکید می­کنی، مواظب باش یک وقت روشی غیر الهی و غیر انسانی به کار نگیری. ـ نعوذ بالله ـ با خشونت رفتار نکنی! وگرنه بَری­ می­شود از هر چه دین است. اگر به این نحو باشد، کشف از جهالت تو است.

تفاوت میان اصلِ تربیت و روشِ تربیت

یک بحث دیگری هم هست که من فقط تذکر می­دهم و آن اینکه روش در تربیت، جدای از اصلِ تربیت است. او را باید تربیت کنی ولی نه با الفاظ خشن و امثال اینها. بلکه باید او را به شوق بیاوری، که اینها روش تربیتی است. باید میان اصلِ تربیت و روشِ تربیت، جداسازی بکنیم.

ما یک آیه داریم از آیات شریفه قرآن که اصل مسئله آموزش و تربیت را، چه نسبت به خود، چه نسبت به کسانی که جزو خاندان محسوب می­شوند، مطرح می­کند و به طور کلی به ما که مؤمن هستیم و اعتقاد به مبدأ و معاد داریم، خطاب می­کند که: « یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُوا قُوا أَنفُسَکمُ‏ْ وَ أَهْلِیکمُ‏ْ نَاراً »: ای کسانیکه ایمان آوردید، جان­های خودتان و خاندانتان را از آتش جهنّم حفظ کنید. این یک فرمان کلی است.

راههای نجات خود و خانواده از آتش

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است که حضرت فرمود: « لَمّا نَزَلَت " یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَکمُ‏ْ وَ أَهْلِیکمُ‏ْ نَارا " قالَ النّاس کَیفَ نَقِی أَنفُسَنا وَ أَهلِینَا؟» وقتی این آیه نازل شد مردم گفتند: چگونه ما خودمان و خانوادمان را از آتش جهنم حفظ کنیم؟ پیغمبر اکرم جواب دادند: «إِعمَلُوا الخَیرَ وَ ذَکِّرُوا به أَهلیِکُم وَ أَدِّبوهُم عَلی طَاعَةِ اللهِ»:کارهای خیر انجام دهید و خانواده­هایتان را به آن یادآور شوید و آنها را بر بندگی خدا ادب نمائید. من فهرست­وار توضیح می­دهم که پیامبر اکرم چه می­فرمایند.

عمل خیر

اول به راه کرداری و رفتاری اشاره می­فرماید « إِعمَلُوا الخَیر» شما کردار و رفتارتان را، یک رفتاری بکنید که خوب و پسندیده باشد. خود این عمل در خانواده، یک تیر و دو نشان است؛ در بعد الهی و انسانی خودت را از آتش نجات می­دهی؛ مثلاً نماز می­خوانی، کمک به مستمندان می­کنی و... با این کار­، هم خودت را از آتش نجات می­دهی؛ هم خانواده­ ات را. چون داری آنها را آموزش می­دهی و وظیفه­ تو هم آموزش دادن بوده ­است. " یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَکمُ‏ْ وَ أَهْلِیکمُ‏ْ نَارا " به همه مؤمنین خطاب می­کند که هم خودت را باید از آتش نجات بدهی، هم خانواده ­ات را. یعنی نجات آنها با دست تو است. بعد سؤال می­کنند آقا! چگونه این کار را انجام دهیم؟ می­فرماید: کار خیر بکنید! آیا با کار خیر من او از آتش نجات پیدا می­کند؟ بله! ببینید چگونه پیغمبر مسأله را روشن می فرماید. وظیفه­ات این بوده است که کار خیر کنی. با این کار هم خودت نجات پیدا می­کنی، هم او را عملاً تأدیب می­کنی و به او می­آموزی. این که تعبیر کردم یک تیر و دو نشان است، این مطلب است: هم خودت را از آتش نجات می­دهی، هم او را. چون داری آموزش عملی می­کنی.

یادآوری و تذکر

بعد می­فرماید: «وَ ذَکِّرُوا به أَهلیِکُم» یادآور شو به خانواده ­ات! یعنی وقتی کار خیر کردی و او هم یاد گرفت، بعد به آنها یادآوری کن. خودت که عمل را ادامه می­دهی، به آنها هم یادآوری بکن که نکند آنها را ترک کنند. تا شاکله و ملکه برای آنها بشود و شاکلۀ وجودی آنها را تشکیل دهد.

کار خیر را با دست کودک انجام دهید

«وَ ذَکِّروا بِه (أَی بِالخَیرِ) أَهلیکُم». یادآورشان کن به کارهای خیر. ما در باب اعمال نیک داریم که خیر، به طور عملی و لفظی باید کنار هم باشد. نسبت به تربیت کسانی که تحت تربیت انسان قرار می­گیرند مثل فرزند انسان، باید با هم باشد تا خوب تأثیر بگذارد. در یک روایتی از امام رضا علیه السلام آمده که حضرت فرمود: «مُرِ الصَّبِیَّ فَلیَتَصَدَّق بِیَدِه بِالکِسرَةِ وَ القَبضَةِ و الشَّیءِ وَ إن قَلَّ» :کودک را امر کن تا با دست خود صدقه بدهد، اگرچه کم باشد.

بصورت گفتاری به او امر کن این کار را بکند! حال که می­خواهی دست­گیری از مستمند کنی و صدقه بدهی با دست او بده! پول را بده به او بگو: تو بده! صدقه را تو می­دهی امّا به دست او بده!

ببینید چقدر زیبا می­آید مطلب را بیان می­فرماید: « فَلیَتَصَدَّق بِیَدِه » با دست بچّه ه­ات - قبضه را یک مُشت می­گویند - می­خواهی در راه خداانفاق کنی، دست­گیری از مستمندان بکنی، هم به او امر کن، هم با دست او این کار را بکن! یعنی هم گفتاری هم کرداری. هر دو با هم.

خیر یعنی کار انسانی و کار خداپسندانه

حضرت دو جمله را فرمود: «إِعمَلُوا الخَیر» و «وَ ذَکِّروا به» به خیر یادآوری کن. چون ضمیر به خیر برمی­گردد. در اینجا دو مطلب است که اشاره می­کنم. اول اینکه "خیر" به معنای خوبی است. مفهوم عام دارد. هم رفتارهای انسان پسندانه است، هم خداپسندانه. هر دو آن را خیر می­گویند. یعنی هم به کاری که از دیدگاه الهی نیک است خیر می­گویند، و هم به کاری که از دیدگاه انسانی پسندیده است. به هر دو آنها خیر می­گویند. روایت هر دو آنها را در بر می­گیرد، کمک به مستمندان از دیدگاه انسانی خیر است. امّا نماز خواندن از دیدگاه الهی خیر است. خیر که گفته می­شود، دو مصداق دارد؛ هم از دیدگاه انسانی یک مصداق دارد، هم از دیدگاه الهی. هیچ مانعی هم ندارد کاری از دیدگاه انسانی خیر باشد و الهی هم باشد. که این بحثی است که بعد ـ انشاء الله ـ وارد می­شوم.

تأکید بر تربیت الهی

اول کلّی را بیان می­فرماید که هر دو آن را در بر می­گیرد. بعد می­فرماید: «وَ أَدِّبوهُم عَلی طاعَةِ الله» این را جداسازی­ می­کند و روی این تکیه می­کند که آنچه از دیدگاه الهی خیر است، و خداوند به او امر فرموده است - طاعت - روی این کار کن! یک شاکلۀ وجودی الهی هم بساز! هم انسانی، هم الهی! اما روی بعد الهی آن سرمایه­گذاری کن! «وَ أَدِّبوهُم عَلی طاعَةِ الله» او را تربیت کن، یک تربیت الهی!

موعظه­ ی چه کسی تاثیر گذار است؟

چهارم اینکه تمام این جملات حساب شده است. یعنی همینطور ـ نعوذ بالله ـ بی­اساس نیست. اینها همه حساب شده است که چه چیزی را اول بگوید، چه چیزی را بعد بفرماید. چه بسا در باب تربیت اشاره به این نکته بسیار اساسی است که اول «إِعمَلُوا الخَیر » بعداً « وَ ذَکِّروا بِه أَهلیکُم ».

اول می­گوید: « إِعمَلوا » اول خودت برو کار خوب بک
بعد می­گوید « وَ ذَکِّروا بِه أَهلیکُم» بعد به بچه­ات بگو کار خوب بکن! چرا؟

چون اگر بخواهی این گفتار تو اثر داشته باشد، باید مسبوق به کردار تو باشد. گفتاری مؤثر است که مسبوق به کردار باشد و الّا بی­فایده است. بلکه اگر منافات داشته باشد اثر عکس دارد. ما این را منافقانه می­گوییم. بچه با خود می­گوید: به من می­گوید این کار را بکن، خود او آن کار را نمی­کند!!!

اگر می­خواهی بچه ­ات درست بشود باید اینگونه عمل کنی. موعظه اگر بخواهد مؤثر باشد، واعظ باید عامل باشد. علی(علیه السلام) می­گوید من شما را موعظه می­کنم چون خودم قبلاً به آنها عمل کردم. موعظه کار هرکسی نیست. آن کسی که عامل است باید موعظه کند. آن وقت مؤثر واقع می­شود. اول می­فرماید «إِعمَلُوا الخَیر» و بعد می­گوید «وَ ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم» خودت کار انسانی و الهی بکن، بعد به فرزندان و خانواده­ات بگو و تذکّر بده.

یادآوری و تذکر خیر، موجب شکوفایی فطریات است

پنجم. چه بسا یک نکته دقیقی در این جملۀ « ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم » به کار رفته است. «به یاد او بیاور» و «یاد او بده» با هم تفاوت دارد. در روایت «یاد او بده» نیست. بلکه این است: به او یادآوری کن! یعنی آنچه را که می­دانسته است را به یاد او بیاور! فرق است بین یاد دادن و یادآوری کردن. در « وَ ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم » یادآوری را مطرح می­کند. یک وقت ظاهر روایت را می­گیریم، معنای آن این است که وقتی خود تو انجام دادی، بعد به یادآوری او کن که آن کاری را که من کردم تو هم انجام بده! این ظاهر آن است. یک وقت آنچه را در وجود اوست یادآوری می­کنی.

چه بسا اشاره به این باشد آن خیر را یادآوری کن. « بِهِ » به خیر برمی­گردد نه به عمل. وَ ذَکِّروا بِالخَیرِ أَهلیکُم ( لا بِعَمَلِکُم ). یعنی خیر را، این نِشایی را که خدا در دل او کاشته است و در وجود او هست، مفطور است به فطرت خیر را به یادش بیانداز. چه در بُعد انسانی او، چه در بعد الهی او. تو یادآوری کن! کَأَنَّه اگر فراموش کرده است، می­فهمد و به یادش می­آید. تا به او بگویی کمک کردن به مستمندان خوب است، همانی که در درون او هست شکوفا می­شود، و بیرون می­ریزد.

در بُعد الهی آن هم همینطور است. لذا تعبیر می­کند « وَ ذَکِّروا بِهِ (أَی ذَکِّروا بِالخَیر) أَهلیکُم » نمی­خواهد یاد او بدهی، خدا یاد او داده است. تو فقط یادآوری کن و با کارهایت نگذار به فراموشی بسپرد! هم غیرت انسانی تو اقتضا می­کند، هم غیرت الهی تو اقتضا می­کند که این بچه را اینگونه تربیت­ بکنی.

نهفته در آن را آشکار کن، یک روایت از علی (علیه السلام )می­خوانم که در این جلسه نمی­توانم باز کنم. حضرت فرمود: « أَلأَدَبُ فِی الإِنسان کَشَجَرَةٍ أصلُها العَقل »: ادب در آدمی مانند درختی است که ریشه­اش عقل است. تو که داری تربیت می­کنی و این مسائلِ خیر را به او می­گویی، بدان این درخت یک ریشه دارد. ریشه­اش تو نیستی. تو نمی­توانی ریشه به این بدهی. ریشه­اش را خدا کاشته است و آن عبارت است از عقل! چه در بُعد انسانی او، چه در بُعد الهی او. عقل اعمّ از نظری و عملی است. در حقیقت تو آنچه را که نهفته است در او آشکار­ کن.

۷ مانع اصلی استجابت دعا

در احادیث برای استجابت دعا موانعی ذکر شده است که برخی از آنها عبارت‌اند از: گناه، استفاده از مال حرام، ستم کردن به مردم و کمک کردن به ستم‌کاران، نافرمانی از پدر و مادر و آزردن آنها. در منابع حدیثی برای مستجاب نشدن دعا علت‌های گوناگونی بیان شده است که در این نوشته به نمونه‌هایی اشاره می‌شود.

 
۱. گناه

اساساً گناه به‌طور کلی سبب می‌شود که پرده‌های عصمت انسان دریده شود؛ گناه می‌تواند موجب نزول بلا، عدم استجابت دعا، گرفتن رزق و روزى و از بین رفتن خیر و برکت در زندگی انسان و... شود. اصولاً این خاصیت و اثر طبیعی گناه است. این چیزی است که در منابع دینی ما به آن اشاره شده است.

 
در حدیثی آمده است خداوند می‌فرماید: «گاهى بنده از من حاجتى می‌طلبد و من آن‌را اجابت می‌کنم، ولى او گناه می‌کند، من هم به فرشتگان می‌گویم: این بنده به وسیله گناه، خود را در معرض خشم من قرار داد، و خود را مستحقّ محرومیت از نعمت من کرد، پس از این به خواسته خود نزد من نایل نخواهد شد، مگر به بندگیم گردن نهد».[۱]

 
امام علی(ع): «گناه مانع اجابت می‌شود. راه دعا را با گناهان بسته‌ای. بنابراین، دیر اجابت شدن دعایت را بعید ندان».[۲]

 
«تعجب است از کسی که دعا می‌کند و اجابت آن‌را کُند می‌شمارد، در حالی‌که اجابت را با گناهان، بسته است».[۳]

 
امام سجاد(ع): «گناهانى که مانع استجابت دعا می‌شوند، عبارت‌اند از: ۱. نیّت بد داشتن، ۲. پلیدى باطن، ۳. دوروئى با برادران دینى، ۴. اطمینان نداشتن به [خدا در] اجابت دعا، ۵. تأخیر نمازهاى واجب تا وقت بگذرد، ۶. ترک تقرّب جستن به خدا به وسیله نیکى و خیرات، ۷. بد دهنى و گفتن سخن زشت».[۴]

 
۲. استفاده از مال حرام

رسول خدا(ص) فرمود: «هر کس لقمه‌ای از حرام بخورد، تا چهل شب نمازش قبول نمی‌شود و تا چهل صبح دعایش مستجاب نمی‌گردد».[۵]

ابن عبّاس می‌گوید: این آیه نزد رسول خدا(ص) تلاوت شد: «اى مردم! از آنچه در زمین، حلال و پاکیزه است، بخورید».[۶] سعد بن ابی‌وقّاص برخاست و گفت: اى پیامبر خدا! دعا کن تا خدا دعایم را مستجاب گردانَد. رسول خدا(ص) فرمود: «ای سعد! خوراکت را پاک گردان تا دعایت مستجاب شود».[۷]

 
۳. ستم کردن به مردم و کمک کردن به ستم‌کاران

یکی دیگر از موانع اجابت دعا ظلم و ستم به مردم و راضی بودن به ظلم ستم‌کار در حق مظلوم است. اگر کسی در حق برادر دینی‌اش و یا دیگر افراد مسلمان ستمی روا دارد و حقوق آنها را پایمال نماید، هرگاه به درگاه خدا تضرّع و زاری نماید و به درگاه الهی دست به دعا بلند کند، خدای متعال جواب او را نخواهد داد، و بر او غضب خواهد نمود.

 
ظلم و ستم، رشته محبّت الهی را پاره می‌کند، همان‌طور که خدای متعال می‌فرماید: «همانا خداوند ستم‌کاران را دوست نمی‌دارد».[۸]

 
رسول خدا(ص) می‌فرماید: «قطعاً خداوند دعای ستم‌دیده‌ای را که به دیگری چنان ستمی را روا داشته است، نمی‌پذیرد».[۹]

 
«ستم نکنید که در این صورت، دعا می‌کنید و دعایتان مستجاب نمی‌شود، و باران می‌طلبید و باران نمی‌آید، و [از خدا] یاری می‌جویید و یاری نمی‌شوید».[۱۰]

 
امام علی(ع): «خداوند عزّ و جلّ به عیسی بن مریم(ع) وحی فرمود که به اشراف بنی اسرائیل بگو: جز با دل‌های پاک و دیدگان فروهشته و دستانی پاکیزه و به ستم نیالوده به خانه‌ای از خانه‌های من وارد نشوند. و به آنان بگو: بدانید که من دعای کسی از شما را که حقّ یکی از آفریدگان من بر گردن او است، مستجاب نمی‌کنم».[۱۱]

 
امام صادق(ع): «هر کس ستم‌کاری را در ستمش، معذور بدارد(ستم او را توجیه کند) خداوند کسی را بر او مسلّط می‌گرداند که به وی ستم کند. پس چنانچه [برای رفع ستم او از خود] دعا کند، خداوند دعایش را مستجاب نمی‌کند و در برابر ستمی هم که به او می‌شود، به وی اجری نمی‌دهد».[۱۲]

 
نقل شده است؛ بنی اسرائیل به مدت هفت سال دچار قحطی شدند و خداوند متعال به پیامبرانشان وحی فرمود که؛ «اگر پیاده به سوی من آیید، چندان که زانوانتان بساید، و چندان دست به آسمان برکشید که دست‌هایتان به کرانه‌های آسمان رسد، و آن اندازه دعا کنند که زبان‌هایتان از دعا کردن خسته شود دعای هیچ‌یک از شما را نمی‌پذیرم و به هیچ گریه کننده‌ای از شما رحم نخواهم کرد تا آن‌گاه که حقوق مردم را به صاحبان آنها باز گردانید». آنان چنین کردند و همان روز، باران آمد.[۱۳]

 
۴. نافرمانی از پدر و مادر و آزردن آنها

یکی دیگر از موانع اجابت دعا نافرمانی از پدر و مادر است، به‌طوری که قلب آنان آزرده گردد و آنها ناراضی و ناخرسند شوند.

رسول خدا(ص): «حجاب در برابر دعا، سرپیچى از پدر و مادر است».[۱۴]‏

 
امام صادق(ع): «گناهانی که دعا را رد می‌کنند و فضا را تاریک می‌گردانند، نافرمانی از پدر و مادر و آزردن آنها است».[۱۵]

 
۵. بریدن از خویشاوندان

یکی دیگر از موانع استجابت دعا، بریدن از خویشاوندان و ارحام است. پیامبر اسلام(ص) می‌فرماید: «بریدن پیوند خویشاوندی، مانع اجابت دعا می‌شود».[۱۶]

 
۶. ترک امر به معروف و نهی از منکر

رسول خدا(ص): «ای مردم! خداوند به شما می‌فرماید: امر به معروف و نهی از منکر کنید پیش از آن‌که دعا کنید و دعایتان را مستجاب نکنم و از من بخواهید و به شما ندهم و از من یاری طلبید و یاریتان نرسانم».[۱۷]

 
رسول خدا(ص): «هر گاه مردم امر به معروف و نهی از منکر نکنند، و از نیکان خاندان من پیروی ننمایند، خداوند بَدان آنها را برایشان مسلّط گرداند، و در این هنگام نیکانشان دعا کنند و دعایشان مستجاب نشود».[۱۸]

 
امام کاظم(ع): «باید امر به معروف و نهی از منکر کنید و گرنه نابکاران شما، زمام کارهایتان را به دست می‌گیرند و در این صورت دعاهای نیکانتان مستجاب نخواهد شد».[۱۹]

 
۷. سبک شمردن نماز

رسول خدا(ص) درباره آنچه به سَبُک شمارنده نماز می‌رسد، می‌فرماید: «امّا پیامدهاى دنیوى سَبُک شمردن نماز: ۱. خداوند، برکت را از عمر او برمی‌دارد؛ ۲. خداوند، برکت را از روزى او برمی‌دارد؛ ۳. خداوند، سیماى (نشان) صالحان را از چهره او می‌زداید؛ ۴. هر عملى را که انجام می‌دهد، پاداش نمی‌یابد؛ ۵. دعایش به آسمان، بالا نمی‌رود؛ ۶. در دعاى صالحان، بهره‌اى نخواهد داشت».[۲۰]

 
پی نوشت‌ها:

[۱]. دیلمی، حسن، إرشاد القلوب إلى الصواب، ج ‏۱، ص ۱۴۹، قم، شریف رضی، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.

[۲]. لیثی واسطی، علی، عیون الحکم و المواعظ، ص ۵۲۴، قم، دار الحدیث، چاپ اول، ۱۳۷۶ش.‏

[۳]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ‏۷۵، ص ۷۲، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

[۴]. صدوق، محمد بن على‏، معانی الاخبار، ص ۲۷۱، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۳ق.

[۵]. بحار الانوار، ج ‏۶۳، ص ۳۱۴؛ أبو شجاع دیلمی، شیرویه بن شهردار، الفردوس بمأثور الخطاب، ج ۳، ص ۵۹۱، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.

[۶]. بقره، ۱۶۸.

[۷]. أبو القاسم طبرانی، سلیمان بن أحمد، المعجم الأوسط، ج ۶، ص ۳۱۰، قاهره، دار الحرمین، بی‌تا.

[۸]. بقره، ۱۹۰.

[۹]. قادری هندی، علاء الدین علی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الأقوال و الأفعال، ج ۳، ص ۵۰۳، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ پنجم، ۱۴۰۱ق.

[۱۰]. هیثمی، نور الدین علی بن أبی‌بکر، مجمع الزوائد، ج ۵، ص ۴۲۳، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۱ق.

[۱۱]. صدوق، محمد بن على‏، خصال، ج ‏۱، ص ۳۳۷، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۶۲ش.

[۱۲]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ‏۲، ص ۳۳۴، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.

[۱۳]. غزالی طوسی، أبو حامد محمد، احیاء علوم الدین، ج ۱، ص ۳۰۷، بیروت، دار المعرفة، بی‌تا.

[۱۴]. حلوانی، حسین بن محمد، نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، ص ۳۷، قم، مدرسة الإمام المهدی(عج)، چاپ اول، ۱۴۰۸ق.

[۱۵]. الکافی، ج ‏۲، ص ۴۴۸.

[۱۶]. نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، ص ۳۷.

[۱۷]. منذری، عبد العظیم بن عبد القوی، الترغیب و الترهیب من الحدیث الشریف، ج ۳، ص ۱۶۴، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، ۱۴۱۷ق.

[۱۸]. صدوق، محمد بن على‏، الامالی، ص ۳۰۸، تهران، کتابچی، چاپ ششم، ۱۳۷۶ش.

[۱۹]. طبرسی، علی بن حسن، مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ص ۵۰، نجف اشرف، المکتبة الحیدریة، چاپ دوم، ۱۳۸۵ق.

[۲۰]. ابن طاووس، علی بن موسی، فلاح السائل و نجاح المسائل، ص ۲۲، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.