نسخه تعزیه حر


            

ادامه نوشته

مجلس تعزیه شهادت حضرت عباس


فرهنگ: مجلس تعزیه شهادت حضرت عباس در زمینه اراک و منسوب به میرانجم است

زینب:
«عباس علمدارم نور بصر زینب
ترسم كه شود نیلی معجر به سر زینب
تا سایه تو باشد ما پرده‌نشین باشیم
بعد از تو به غارت رفت معجر ز سر زینب»
ای ماه بنی‌هاشم خورشیم لقا عباس
ای نور دل حیدر شمع شهدا عباس

ابن‌سعد:
ای شهنشاهی كه چون بر صدر زین ماواكنی
با اشاره رستخیز محشری برپا كنی
سید قرآن نسب طاها لقب یاسین حسب
باید اینك سرخط مافوق ما امضاء كنی
یا كه بنما بیعت ما را ز جان و دل قبول
یا كه عباست روان بر جانب میدان كنی
كه هل من مبارز منی حسین تشنه جگر
مبارزی بفرست یا حسین سوی لشگر

امام حسین:
(ای سمیع و صانع و ستار رب العالمین
كینه‌های خفته را بیدار از عدوان ببین
یا علی یكدم نگه بر حال فرزندت حسین
كربلای پر بلا را تنگ چون زندان ببین

علی‌اكبر:
ای زمین كربلا تو حال اكبر را ببین
كودكان را تشنه لب اندر سر خاك ببین
آمده بابم حسین اندر زمین كربلا
دور او را لشگر بی حد و مر یكسر ببین

زینب:
(اختر برج دو عالم ای شه دنیا و دین
در زمین كربلا این ظلم بی‌پایان ببین
یك طرف باشد حسینم بی‌كس و بی‌اقربا
یك طرف احباب او را بی‌سروسامان ببین

عباس:
ای ولی حضرت خلاق رب‌العالمین
ای پناه بی‌كسان بی‌شمری اعدا ببین)
(یا علی چندان مسافت از نجف تا كوفه نیست)
سر برآر از قبر ما را بی‌سروسامان ببین
ما در این صحرا غریب، بت‌پرستان می‌كشند
انتقام نهروان از شاه مظلومان ببین


ادامه نوشته


تعزیه حر

شبیه‌خوانان به ترتیب ورود:
ابن زیاد
خطیب
حر
ابن سعد
هاتف
شمر
امام حسین (ع)
حضرت عباس (ع)
حضرت علی‌اکبر (ع)
حضرت زینب (ع)
حضرت سکینه (ع)
ظهیر
مصعب
پسر حر (ع)

ابن زیاد:
ای اهل کوفه چرخ به کام یزید شد
شکر خدا که دولت او بر مزید شد
مسلم خروج کرد سرش را به باد داد
هانی برای بیعت مسلم شهید شد
هر کس کند مخالفت به بیعت یزید
نامش ز روی سطح زمین ناپدید شد
هر کس کند متابعت شاه کامکار
نزد خدا و خلق خدا روسفید شد

خطیب:
ای اهل کوفه پیر و جوان جمله بنگرید
آورده‌ایم خبر به شما حکم بر عبید
او والی است کوفه و اطراف کوفه را
ابن زیاد را حکومت دارالخلافه را
هر کس کند اطاعت سلطان کامکار
البته می‌شود به جهان میر و نامدار
هر کس کند قبول حسین و امامتش
گردد به دهر خوار و شود خاک بر سرش

ابن زیاد:
ساقی بریز باده گلگون به جام ما
مطرب بزن که دور فلک شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم
ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما
خطاب من به تو ای قاصد نکو منظر
بگو به من چه نوشته است اندر این محضر

خطیب:
بدان امیر فرستاده شاه خطه شام
چهار بقچه خلعت به احترام تمام
یکی برای تو و دیگر ایا سرور
برای حر ریاحی سپهبد لشگر
یکی دیگر بود از ابن سعد کینه شعار
یکی دیگر بود از شمر مرتد غدار
بپوش خلعت خود را تو با دل شادان
دیگر تو خلعت هر یک به صاحبش برسان

ابن زیاد:
ساقی بریز می و مطرب بزن نوا
خوش خوان بخوان، بخوان که جهان شد به کام ما
خیزید و یک دو ساغر مینا بیاورید
مینا به کار ناید و صهبا بیاورید
مینا به کار ناید و کشتی کنید پر
کشتی کفاف ندهد دریا بیاورید
ای مجمع عرب همگی مستمع شوید
حکمی رسیده است ز شاه جهان یزید
آید حسین ز شهر مدینه سوی عراق
باید به کشتنش بنمایید اتفاق
مضمونش این بود که همه قوم محتشم
باید که راه تنگ بگیرید از کرم
یا بیعت یزید نماید کنون قبول
یا تغی کین کشید به پرورده بتول
کنون بیا به برم ای خطیب نیک کلام
بگو چه نکته نوشته است اندر این ایام
مرحبا این خطیب نیک کلام
گیر از من تو زود این انعام
زود بر خوان تو حکم سلطان را
کن بیان حکم هادی فرمان را

خطیب:
مستمع باشید خلق کوفه یکسر خاص و عام
تا بخوانم بهرتان فرمان شهنشه تمام
این نوشته آن یکی نامه که بی‌چون و چرا
کرده‌ام در کوفه من والی عبیدالله را
هر که پیچد سر ز حکمش می‌دهم جانش بباد
آتش سوزان زنم بر خانمانش از عناد
لاجرم هر کس که گردد طالب رفتار او
کرده راضی خاطر شه را بسی کردار او
بدان امیر نوشته است شاه خطه شام
یکی رقم به تو با احترام‌های تمام
حکومت است عبید زیاد در کوفه
به خلق کوفه عیان و رفعت و جلال تمام
حکومت ختن را همان خجسته سیر
عطا نموده به حر دلیر نام‌آور
حکومت ری و جرجان به ابن سعد شریر
سپاه موصل و کرکوک را به شمر دلیر
روانه کن همه را با سپاه بی‌حد و مر
دو راه تنگ بگیرند به آن شه با فر

ابن زیاد:
ساقی بریز باده گلگون به جام ما
مطرب بزن که کام جهان شه به کام ما
ساقی نقاب ز رخ خاتون جم بگیر
افتاده است سکه دولت به نام ما
طبال طبل کوب، مغنی بزن نوا
که آورده‌اند سر خط خون امام ما
یاران کجاست حر سرافراز شیرگیر
یاران کجاست حر که نباشد ورا نظیر
گویید بی‌مضایقه آید به محفلم
شاید از او گشوده شود عقده دلم

ادامه نوشته

متن تعزیه حر



مجلس تعزیه حر

این نسخه از مجلس تعزیه حر با نسخ موجود در «مجالس تعزیه» و «فصلنامه تئاتر» مقایسه شد و علی‌رغم پاره‌اندکی از اشعار مشترک با سایر نسخ که طی زمان به آن راه یافته‌اند، حال و هوای حماسی خاص تعزیه‌های زمینه اراک، که روح سلحشورانه‌ای تحت تاثیر علاقه مردم به داستان‌های حماسی و به ویژه شاهنامه بر آنها غالب است، در این نسخه به چشم می‌خورد.

شبیه‌خوانان به ترتیب ورود:
ابن زیاد
خطیب
حر
ابن سعد
هاتف
شمر
امام حسین (ع)
حضرت عباس (ع)
حضرت علی‌اکبر (ع)
حضرت زینب (ع)
حضرت سکینه (ع)
ظهیر
مصعب
پسر حر (ع)

ابن زیاد:
ای اهل کوفه چرخ به کام یزید شد
شکر خدا که دولت او بر مزید شد
مسلم خروج کرد سرش را به باد داد
هانی برای بیعت مسلم شهید شد
هر کس کند مخالفت به بیعت یزید
نامش ز روی سطح زمین ناپدید شد
هر کس کند متابعت شاه کامکار
نزد خدا و خلق خدا روسفید شد

خطیب:
ای اهل کوفه پیر و جوان جمله بنگرید
آورده‌ایم خبر به شما حکم بر عبید
او والی است کوفه و اطراف کوفه را
ابن زیاد را حکومت دارالخلافه را
هر کس کند اطاعت سلطان کامکار
البته می‌شود به جهان میر و نامدار
هر کس کند قبول حسین و امامتش
گردد به دهر خوار و شود خاک بر سرش

ابن زیاد:
ساقی بریز باده گلگون به جام ما
مطرب بزن که دور فلک شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم
ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما
خطاب من به تو ای قاصد نکو منظر
بگو به من چه نوشته است اندر این محضر

خطیب:
بدان امیر فرستاده شاه خطه شام
چهار بقچه خلعت به احترام تمام
یکی برای تو و دیگر ایا سرور
برای حر ریاحی سپهبد لشگر
یکی دیگر بود از ابن سعد کینه شعار
یکی دیگر بود از شمر مرتد غدار
بپوش خلعت خود را تو با دل شادان
دیگر تو خلعت هر یک به صاحبش برسان

ابن زیاد:
ساقی بریز می و مطرب بزن نوا
خوش خوان بخوان، بخوان که جهان شد به کام ما
خیزید و یک دو ساغر مینا بیاورید
مینا به کار ناید و صهبا بیاورید
مینا به کار ناید و کشتی کنید پر
کشتی کفاف ندهد دریا بیاورید
ای مجمع عرب همگی مستمع شوید
حکمی رسیده است ز شاه جهان یزید
آید حسین ز شهر مدینه سوی عراق
باید به کشتنش بنمایید اتفاق
مضمونش این بود که همه قوم محتشم
باید که راه تنگ بگیرید از کرم
یا بیعت یزید نماید کنون قبول
یا تغی کین کشید به پرورده بتول
کنون بیا به برم ای خطیب نیک کلام
بگو چه نکته نوشته است اندر این ایام
مرحبا این خطیب نیک کلام
گیر از من تو زود این انعام
زود بر خوان تو حکم سلطان را
کن بیان حکم هادی فرمان را

خطیب:
مستمع باشید خلق کوفه یکسر خاص و عام
تا بخوانم بهرتان فرمان شهنشه تمام
این نوشته آن یکی نامه که بی‌چون و چرا
کرده‌ام در کوفه من والی عبیدالله را
هر که پیچد سر ز حکمش می‌دهم جانش بباد
آتش سوزان زنم بر خانمانش از عناد
لاجرم هر کس که گردد طالب رفتار او
کرده راضی خاطر شه را بسی کردار او
بدان امیر نوشته است شاه خطه شام
یکی رقم به تو با احترام‌های تمام
حکومت است عبید زیاد در کوفه
به خلق کوفه عیان و رفعت و جلال تمام
حکومت ختن را همان خجسته سیر
عطا نموده به حر دلیر نام‌آور
حکومت ری و جرجان به ابن سعد شریر
سپاه موصل و کرکوک را به شمر دلیر
روانه کن همه را با سپاه بی‌حد و مر
دو راه تنگ بگیرند به آن شه با فر

ادامه نوشته

نسخه بسیار بسیار قدیمی تعزیه حضرت ابوالفضل (ع)


بسم الله الرحمن الرحیم

زینب:
«عباس علمدارم نور بصر زینب
ترسم که شود نیلی معجر به سر زینب
تا سایه تو باشد ما پرده‌نشین باشیم
بعد از تو به غارت رفت معجر ز سر زینب»
ای ماه بنی‌هاشم خورشیم لقا عباس
ای نور دل حیدر شمع شهدا عباس

ابن‌سعد:
ای شهنشاهی که چون بر صدر زین ماواکنی
با اشاره رستخیز محشری برپا کنی
سید قرآن نسب طاها لقب یاسین حسب
باید اینک سرخط مافوق ما امضاء کنی
یا که بنما بیعت ما را ز جان و دل قبول
یا که عباست روان بر جانب میدان کنی
که هل من مبارز منی حسین تشنه جگر
مبارزی بفرست یا حسین سوی لشگر

امام حسین:
(ای سمیع و صانع و ستار رب العالمین
کینه‌های خفته را بیدار از عدوان ببین
یا علی یکدم نگه بر حال فرزندت حسین
کربلای پر بلا را تنگ چون زندان ببین

علی‌اکبر:
ای زمین کربلا تو حال اکبر را ببین
کودکان را تشنه لب اندر سر خاک ببین
آمده بابم حسین اندر زمین کربلا
دور او را لشگر بی حد و مر یکسر ببین

زینب:
(اختر برج دو عالم ای شه دنیا و دین
در زمین کربلا این ظلم بی‌پایان ببین
یک طرف باشد حسینم بی‌کس و بی‌اقربا
یک طرف احباب او را بی‌سروسامان ببین

عباس:
ای ولی حضرت خلاق رب‌العالمین
ای پناه بی‌کسان بی‌شمری اعدا ببین)
(یا علی چندان مسافت از نجف تا کوفه نیست)
سر برآر از قبر ما را بی‌سروسامان ببین
ما در این صحرا غریب، بت‌پرستان می‌کشند
انتقام نهروان از شاه مظلومان ببین

امام حسین:
«بیا نزد من ای زینب الم پرور»
که مطلبی به شما دارم اندر این محضر

زینب:
چه مطلب است بفرما تا روا سازم
حصول مطلبت از عین مدعا سازم

امام حسین:
کجاست نور دو چشمان حیدر صفدر
کجاست قوت جان حسین ایا خواهر
بمن بگو چه خبر داری از سلاله ناس
بگو به نزد من آید برادرم عباس

زینب:
چه زینبی شده‌ام هم قرین آه و نوا
فقان و آه ز درد و فراغ کرببلا
ای علمدار سپاه خسرو گردون و قار
در حضور سرور لب تشنگان پایی گذار

عباس:
اسلام ای در اذل شیرازه بند کاف و نون
بهر تعظیم تو خسم پشت سپهر نیلگون
السلام ای عرش دوش مصطفی ماوای تو
السلام ای آسمان هفتمین شد جای تو
السلام ای مهد جنبان‌ت جناب جبرئیل
چیست فرمانت بفرما تو به این عبد ذلیل

امام حسین:
علیک من بتو ای نور چشم اشرف ناس
یگانه گوهر بحر شجاعت ای عباس
عباس رشید من ایا نور دو چشمان
«برادر یکی مشک و برو جانب عدوان
بر گوی بر آن قوم حسین گفته شما را
کس آب نبندد به روی گبر و نصارا
آبی که بود مهریه حضرت زهرا»
از بهر چه بستید به روی عترت طاها

ادامه نوشته